آدمی دو قلب دارد !
قلبی كه از بودن آن با خبر است و قلبی كه از حضورش بی خبر.قلبی كه از آن با خبر است همان قلبی ست كه در سینه می تپد همان كه گاهی می شكند گاهی می گیرد و گاهی می سوزد
گاهی سنگ می شود و سخت و سیاه و گاهی هم از دست می رود…اما قلب دیگری هم هست.قلبی كه از بودنش بی خبریم.این قلب اما در سینه جا نمی شود و به جای اینكه بتپد…..می وزد و می بارد و می گردد و می تابد این قلب نه می شكند نه میسوزد و نه می گیرد
سیاه و سنگ هم نمی شوداز دست هم نمی رود زلال است و جاری مثل رود و نسیم و آنقدر سبك است كه هیچ وقت هیچ جا نمی ماند بالا می رود و بالا می رود و بین زمین و ملكوت می رقصداین همان قلب است كه وقتی تو نفرین می كنی او دعا می كند وقتی تو بد می گویی و بیزاری او عشق می ورزد وقتی تو می رنجی او می بخشد…